اون زمونای قدیما اون آدمای با وفا
نیشت بینه رواقه سر خسه بینه شه کاره سر
تازه چایی افتابه کل بهار بینه زمینا کل
ورزای پشت چو و ازال لپر و تیل کتنه چال
بچا پلاره خردنه زنده بینا ای مردنه
گت وشون این کد خدا پول و زمین کرده سیوا
بیچارون هی کار کردنه بینجه کیسه بار کردنه
نماشونا خسه بینه محله میون دسه بینه
سمباره بن پلی بینه مشغول لینگه تلی بینه
تشکله سر زردک پلا مشغول بینه قند و پلا
تازه کره قد کتنه تیسابه راره متنه
زمین زوئه تازه وجین دسه جمی کاره بوین
کمر دلا تب تب عرق مرز ه بالا لامبوس ورق
چله بییه کرسی سر شب چره دیه سر به سر
تیکا ایا مله دله بمپرسنه تله دله
سنگه پل و اون پله سر چند تا کیجا افتو به سر
دشته دله اسب و سوار صوایی سری و چار بیدار
خرمن زونه چند تا خلال خردنه روزی حلال
جینگا زنی خسه بینه بینج و کمل دسه بینه
لمپا وشونه سو بییه فنر چراغ خو بییه
برف اموئه میسه قاده وارش امو وه با قاده
اسا گنی کو قدیما تازه بونی نو و نوا
مدل رب زندی برار خارجی گپ زندی برار
کئی پلاره یاد نکن دولبه کلاره یاد نکن
شلوار لی تنگ پوشنی ایمونه دل ره کوشنی
جوابه سر بالا دی ینی گد و کچیکی ره وا دیینی
قدیمای سختی ره ته اونای بد بختی ره ته
اتا لحظه شه یاد بیار اون کتاباره بی بیار
نا که قدیما چی چیه زرک و چفا چی چیه
مه دل خانه اتا بویم کمک کنی صد تا بویم
اسا بونه یاد نکنی؟ قدیماره شاد هکنی؟
الان بمو ظبط و سی دی زبونه مازرون چی تی
بورده فراموش بهییه فارسی بتن خوش بهییه
اسا گمبه جان مارون وچه دره شمه میون
فارسی زبونه یاد بدین ازرونی ره باد ندین
اتا بوین یکی چییه مستروین و جکی چییه
مواظبه وچه باشین وشونه هر کجه باشین
اما شما جان پرون زحمتکش و خسه تنون
وچه ی جا رفق باشین چپ چپکی تشر ناشین
اسا بورم شه محله سر شعر بهووم از همه ور
امه محله هسه شلوغ گد و کچیک گوش زنده بوق
چفته بنه دارنه محله الیاد بنه دارنه محله
مصدار و تسکندون عجب زمین دارنه وجب وجب
بیستا پنج تا دارنه شهید اتا اتا بینه رشید
به راهشون فدا بهینه آسونه سر جا بهینه
آخر سر گمبه برار مله ره ته هکن قرار
طاهری که بورده بیرون مشکل دیه ونه میون
نظرات () 
انا لله و انا الیه الراجعون
با خبر شدیم برادر عزیزمان جناب آقای بهمن رستمعلی فرزند اوسا روشن دار فانی را وداع گفته و به ملکوت اعلا پیوست . امید آنکه خداوند روح آن عزیز را قرین رحمت خود قرارداده و به بازماندگانش صبر و اجری جمیل عطا فرماید.
اینجانب بر خود فرض می دانم که اولا به خانواده آن مرحوم سعید و فقید ثانیا به اقوام وی و ثالثا به همه دهناریهای عزیز که داغدار این جوان مودب و متین شده اند. تسلیت و تعزیت عرض می نمایم
روحش شاد باد برای شادی روحش بخوانید: فاتحه مع الصلوات
اللهم صل علی محمد و ال محمد

نظرات () تفاوت عشق و هوس
1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».
هر چه جز عشقست، شد ماکولِ[1] عشق
دو جهان یک دانه پیش نَولِ[2] عشق
دانه یی مر مرغ را هرگز خورَد؟
کاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟
3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.
آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت، برترست
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.
4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).
اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.
5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است.
عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود
6 – چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علت هایِ ما
ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شد
7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست.
8 – عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید
نظرات ()
چند روزه دلم گرفته اما نیستی که ببینی
من برات غزل بخونم تو کنار من بشینی
آره خیلی وقته رفتی شب من هم بی ستاره ست
دفتر شعرای عشقم وقتی نیستی بی ترانه ست
بی تو بودن واسه ی من شده عادت شب و روز
رفتی و چیزی نذاشتی غیر غصه های دیروز
دلتو از من بریدی شدی هم خونه ی شادی
من برات موندم ولی تو دل به یه غریبه دادی
می دونم چیزی نداشتم واسه ی تو غیر غصه
اما کی به جز دل من حال قلبتو می پرسه؟
فاصله وقتی رسیدی واسه ی من شد فراموش
واسه یکبار هم نشد که تو رو حس کنم در آغوش
فاصله یعنی گذشتن از تموم غصه هامون
اما فاصله گرفتی با همه گذشته هامون
اون روزای عاشقونه که توی دلم نشستی
اومدی و در به روی همه دلتنگی ها بستی
اون روزایی که من و تو آخر ترانه بودیم
واسه زندگیه فردا شعر خوشبختی سرودیم
خاطرات تلخمون رو جا گذاشتیم توی دیروز
چقدر سختی گشیدیم تا رسیدیم ما به امروز
اما چی شد که دل تو بادل من شد غریبه؟
انگاری دلم تو دنیا از خوشی ها بی نصیبه
کاشکی که مابرمی گشتیم به همون روزای تازه
کاشکی که دوباره قلبم دل به عشق تو ببازه
نظرات ()
مدتی بود به خاطر مشغله فرصت حضور در اینجا را نداشتم و مطلبی برای دوستان عرضه نداشتم اما می خوام براتون از شخصی بگم که تک تک مردم دهنارخاطره خوبی از اون دارند هرچند خاطرات حوادث تلخ و شیرینی است که در گذشته برای ادم اتفاق افتاد ولی کمتر کسی ممکنه از این شخص خاطره بدی داشته باشه همه خاطرات با این فرد خوب و قشنگ است حد اقل برای خودم . شاید شما بازدید کنندگان محترم از این وبلاگ این فرد را بهتر از من بشناسید امروز بر آنم که یادی از اون بکنم و خاطر ه ای را برای همه دوستان زنده کنم
بهرام چراغی (خورشیدی) معروف به برارجان
یاد و خاطره اش را گرامی داشته و برای او و خانواده اش ارزوی سلامتی دارم برای همسر محترمه اش دعا کنید

نظرات ()
سلام من چند روز پیش رفتم دهنار خیلی هواش جالب بود افسوس خوردم که چرا ما از این آب و هوای سالم محرومیم . در مسیرم به آقای فغانی روبرو شدم از اون عکسی گرفتم پیرمردی بسیار شاد بود که تنهای تنها زندگی می کرد . روزگارانی همین پیرمرد بسیار توانمند و اهل فن بود برای مردم منطقه لحاف و تشک خوب و لباسهای قشنگ می دوخت الان چوبدستی بر دست در کنج دیوارهای گلی و یا حاشیه خیابان در زیر نور خورشید می نشیند و با عابرین خوش و بش می کند روزگار نامراد در این ایام باعث شد که روستای خالی از سکنه دهنار که تقریبا سه خانوار بودند هیچ همصحبتی نداره از خداشه کسی بره با اون حرف بزنه . عکسشو ببینید

نظرات () دوست عزیزم باز هم باید خدا رو شکر کنیم که این5 خانوار هستند تا چراغ مسجد دهنارو روشن کنند,باید برای سلامتی انهادعا کنیم تا وضع از این بدتر نشود.منم ماه محرم زمستان در دهنار یادمه که در میان برف و سرما چگونه عزاداری میکردیم وبا کمترین تجملات ,خالصانه ترین عزاداری را برگزار میکردیم.از مراسم بسیار بیاد ماندنی محرم در دهنار گفتن نوحه ای شروع سینه زنی بود که معمولا توسط اقای حاج محمد علی رستمی گفته میشدو نوید سینه زنی را میداد (باز این چه شورش است...)و اجرادسته روی شب 7 به خانه ای سید نوری ومراسم صبح خوانی سپیده دم عاشورا بود.شبهای محرم باشورو اشتیاق بر سینه ها میکوبیدیم وافراد مسن روستا در ضلع جنوبی مسجد می
نشستند وسینه میزدند.امیدوارم در سالهای اینده جوانان جهت برگزاری محرم به روستای دهنا بروند واین مراسم با شور وسوز بیشتری برگزار شود .جا داره از افرادی که اکنون در روستای دهنار هستند وده را اباد نگه میدارند هم نامی ببریم .1-جناب اقای گنجعلی رستمی با خانم محترمه2-جناب اقای نورالله رجبی با خانم محترمه3-جناب اقای دوستعلی رستمی با خانم محترمه4-جناب اقای نجات رستمی با خانم محترمه5-جناب اقای مهدی رستمی با خانم محترم
دوستان عزیز شما هم نظر بدید تا نظرتون را تو وبلاگمون ثبت کنیم همه گذشته یادمون نیست ولی 10 تا یادآورزی از گذشته میتونه گذشته دهنار رو زنده کنه ممنونم از دوستان
نظرات () یادمه در روزگارانی نه چندان دور من در روستا زندگی می کردم روستای من تقریبا زمانی که ماه محرم در دهنار عید بود یادمه و دومین عید را برای محرم سپری کردیم یه شب در ماه محرم سال 57بود که در نسجد قدیم دهنار مراسم عزاداری بود و زمزمه های انقلاب بود ما دوستان زیادی که کلاس اول تا پنجم ابتدایی بودیم شب وقتی به مسجد رفتیم انقلابیون روستای ما با وعده دادن یک گردو تک تک ما را مجاب به گفتن مرگ بر شاه کردند دو ه از اط دوستان ما که سنشون بالاتر بود نگفتند و بقول بچه های امروزی مبصر ما بودند و اسم همه اونایی که گفتند مرگ بر شاه را نوشتند و به آقای شادمهر معلم یا همان (سپاه دانش) انزمان معرفی کرد . اون بی انصاف هم همه بچه را با همکاری دوستان کلاس پنجمی ما به فلک بست و بعد در مدرسه زندانی کرد تا آخرای شب در مدرسه زندانی بودیم و با واسطه و میانجیگری بزرگان ده آخر شب به خانه هامان رفتیم . این خاطره را گفتم تا یاد و خاطره محرم آن ایام برای من و دوستان دیگه زنده بشه
در روستای دهنار از اول ماه محرم مردم شبها به مسجد می رفتند و با مداحی مداحانی مثل مرحوم نورمحمدی- آقای حاج حسینعلی احمدی - کربلایی خان آقا چراغی- حاج علی داد رهبری - مرحوم رمضان رهبری- آقای عشقلی رستمی و کربلایی داود محمدی - کربلایی نورعلی بابایی - و همینطور مداحان جدیدی که ذکر نام آنان خود داری می کنم.
معمولا از سوم یا چهارم محرم شام می دادند و بعد از شام پس از سخنرانی شیخ رضا محمدی مداحی شروع می شد. سینه های واحد و تک ضرب و سه ضرب بدور از هرگونه ایراد و اشکال بر خلاف سینه زنی و عزاداری جوونای امروز دهنار.
غروب شب هفتم بقول ما "علم رخت می کردند" و به خانه سید ها می رفتیم اونجا سیدای بزرگواری بودند و با پذیرایی از عزداران و اجرای مراسم سینه زنی و بعد رفتن بر سر مزار اموات به مسجد بر می گشتند و در بین راه نذری های قربونی هم انجام می شد. و گوشت قربونی بین همه مردم روستا توزیع می شد.
در شب هشتم هم همینطور ادامه داشت و در عصر تاسوعا و شب تاسوعا نسبت به شبهای دیگر عزداری مفصل تر بود و روز تاسوعا هم همه جلوی مسجد جمع می شدند جالب بود این مطلب را که یادم رفت بهتون بگم . برای اینکه توی ده مشخص بشه دسته شروع شده و مردم جمع بشن همه با صدای بلند (منظور اون چند نفری که پیش قراول دسته روی بودند) فریاد می زدند یا علی یا علی یا علی شیرخدا بر محمد و آل او صلوات.
بعد مردم یکی یکی جمع می شدند و دسته عزاداری شکل می گرفت بر سر مزار اموات می رفتن و بر می گشتند خلوص خاصی در عزاداری وجود داشت اکثر افراد سالخورده تر گریه می کردند. شور و شوق نگهداشتن پرچمهای عزا در بین ما بچه زیاد بود.
بالاخره شب عاشورا بود عزاداری خاص خودش نذریهایی که بعد از عزاداری می دادند چراغها را خاموش می کردند و با رسم خاصی عزا داری انجام میشد . همه تا صبح بیدار بودند و هنگام سپیده صبح با خواندن زمزمه ای صبح تیره به چه روی می کنی طلوع و ... عزاداری شکل خاصی به خود می گرفت بعد حول و حوش ساعت 10 صبح روز عاشورا دسته روی دوباره شروع می شد و بعد از برگشتن از دسته روز عاشورا بطور نمادین صحنه هایی از عاشورا را اجرا می کردند و خیمه ها را اتش می زدند و با یک عزاداری پر شور برای صرف نهار به مسجد می رفتند و در غروب همانروز یعنی شام غریبان باز هم دسته سینه زنی راه انداختمه و با تک بیتی هایی سوزناک در داخل روستا دور می زدند و سینه می زدند اری عزاداری در روستای دهنار در آنزمان شکوهی خاص داشت ولی الان در این روستا فقط 4 خانوار دو نفره زندگی می کنند و تصور اینکه چقدر غریبانه عزاداری صورت میگیره واقعا خیلی آزار دهنده است چه چیزی باعث اینهمه مهاجرت و جدایی از روستا شد. انشاله بتوانیم با همکاری دوستان ریشه های این مهاجرت را بازگو نموده و در جهت رفع آن و شکوفا نمودن دوباره روستا در فصل زمستان گامی موثر برداریم .
نظرات ()